رفتن به مطلب

وسواس فکری عجیب و متنوع من


پست های پیشنهاد شده

سلام خدمت دکتر عزیز و سایر عزیزان و همراهان.

من ۲۷ سالمه طبق نظر ۶ دکتر روانپزشک من وسواس فکری و اضطراب منتشر دارم.البته دارو مصرف نمیکنم

من نمیتونم بگم وسواسم دقیقا چیه چون خیلی زیادن .مثلا چند تا مثال میزنم

من میترسم پولدار بشم.چون میترسم اطرافیان راجع به من حرف بزنن و حرف در بیارن یهویی زانوم شل میشه از ترس این فکر.شاید مسخره بیاد واستون ولی واقعا منو بدحال میکنه و چون میدونم فکر مزخرفیه ولی باز بهش فکر میکنم از خودم عصبانی میشم

 

یا مثلا میگم نکنه من ازدواج کنم و طرف عشق پنهانی داشته باشه و ارتباط چشمی بگیرن یا ایجاد مزاحمتی بشه این فکر مانع ازدواج من شده.

 

 

یا مثلا میگم نکنه من از فلان خیابون یا کوچه رد بشم و با اون چند نفری که اونجا هستن و چپ چپ نگاه میکنن درگیر بشم. و باز چون اینجا احساس ترس میکنم از خودم عصبانی میشم و خشم درونم لبریز میشه و اگر جایی کسی کوچکترین نگاه بد بهم بکنه دعوا راه بندازم.

 

 

خدایی من نمیدونم چیکار کنم.. نمیدونم کدومارو نادیده بگیرم و برچسب الکی بودن بزنم و با کدوما مواجه بشم.. من وسواس عملی ندارم که برم دست بزنم ترسم بریزه.  مثلا از ی منطقه میترسم ایا باید برم تو اون منطقه چرخ بزنم یا نه کلا به اون منطقه فکر نکنم؟؟؟

 

لطفا راهنمایی کنید من گیج شدم 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دکتر جان من چند مثال از مشکلاتم بگم لطفا راهنمایی کنید که مشکل من چیه و کدوم راه حل برم.

 

۱. مثلا وقتی میخوام موفقیت مالی بدست بیارم ترسی منو میگیره و افکاری میاد که تو اگر موفق بشی همه توجه اونا به تو جلب میشه و همش میگن چجوری موفق شدی و.... شاید مسخره باشه ولی با این فکر تو دلم خالی میشه و پام میلرزه.

 

 

۲. مثلا یکی تو ی جای چپ چپ نگام کنه تا مدت ها به خودم میگم این چرا نگاه کرد منظورش چی بود نکنه میخواد دعوا کنیم.  بعد وقتی دعوا کردن و رد شدن از اونجا رو صحیح نمیدونم ی فکر میاد که تو ترسویی پس و.... اگرم رد بشم منو به سمت دعوا میکشونه

 

 

۳.میترسم ازدواج کنم در هر حالتی. همش میگم نکنه خیانت کنه. نکنه من وقنی نباشم کسی مزاحمش بشه نکنه کسی از طریق گوشی مزاحم بشه و....

 

 

دکتر میدونم این افکار مزخرفه ولی تو دلم خالی میشه وقتی این افکار میاد و پام میلرزه و دنیا برام پوچ میشه.

جالب اینه در سال یکی دو ماه از این افکار خلاص میشم یهوویی و انقد خوب میشم. یهویی سر ی موضوعی دوباره میافتم تو ترس ها و...

دکتر من زود رنج و خجالتیم هستم. ولی خودم جوری نشون نمیدم که خجالتیم . 

مثلا یکی بهم بگه چرا موهات اینجوری چرا فلان مدل نمیزنی بهم بر میخوره ولی به روش نمیارم.ولی قطع رابطه میکنم باهاش.چون فکر میکنم این شعور نداره و تو مسائل شخصی مردم دخالت میکنه.

 

 

دکتر جان کمک کن جون عزیزت من چمه 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

وقت بخير 

آيا رواندرماني شديد؟؟

طي اين يكي دوماهي كه از اين افكار خلاص ميشيد، چه زمانيه دقيقا و چه اتفاق هايي ميافته؟؟؟

با توجه به مطلبي كه نوشتيد(خجالتي ام، كسي بهم حرفي بزنه باهاش قطع رابطه ميكنم....)

بنظر مياد در زمينه رفتار جراتمندانه و قاطعانه مشكل داريد

بايد روي عزت نفس و اعتماد به نفس تون هم كار بشه

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر
در 7 ساعت قبل، Dr.Abdollahi گفته است :

وقت بخير 

آيا رواندرماني شديد؟؟

طي اين يكي دوماهي كه از اين افكار خلاص ميشيد، چه زمانيه دقيقا و چه اتفاق هايي ميافته؟؟؟

با توجه به مطلبي كه نوشتيد(خجالتي ام، كسي بهم حرفي بزنه باهاش قطع رابطه ميكنم....)

بنظر مياد در زمينه رفتار جراتمندانه و قاطعانه مشكل داريد

بايد روي عزت نفس و اعتماد به نفس تون هم كار بشه

سلام خدمت دکتر عزیز.

خیر رواندرمانی قاطع و روشمند نشدم ولی خب در زمان مراجعه به روانپزشک با روان درمانی هم کردم یکی دو جلسه ولی قطع کردم و ادامه ندادم.

 

ببینید در زمانی که حالم خوب میشه به این نتیجه میرسم که حرف و رفتار مردم مهم نیستن و من باید سبک زندگی خودمو دنبال کنم و از کسی یا چیزی نترسم و به باور قلبی میرسم و رفته رفته حالم خوب میشه. اما یهویی وقتی توی ی شرایط خاص قرار میگیرم  یک شرایطی که ترس منو قلقلک میده یهووی افکاری میاد سراغم که تو هیچ وقت خوب نمیشی تو اون ادم ترسویی که بودی.

 

مثلا من حالم خوب بود تا زمانی که خواستم دوستی برای خودم پیدا کنم و وقتی طرف مقابل خیلی صمیمی شد و به خودش اجازه میداد در کارهای شخصیم دخالت کنه یهو بهم ریختم و رفته رفته افکارم زیاد شد.. جوری که همین امروز بالای ۲ هزار فکر وسواسی از ذهنم خطور کرد.

و وقتی تو شرایط ترس قرار میگیرم بیشتر دوست دارم پرخاش کنم تا بگم من ترسو نیستم.

 

ببینید خیلی خلاصه بگم اینها حال منو بد میکنه

۱.اگر کسی بهم خیره بشه و چپ چپ نگاه کنه تا باهاش دعوا نکنم و کتک نخوره اروم نمیشم ولی چون از دعوا و جنجال بیزارم من سعی میکنم توجه نکنم تا مشکل بزرگتر نکنم. ولی وقتی اینکار میکنم افکاری میاد که اره تو ترسوییی در اینده چجوری میخوای شجاعت از خودت نشون بدی ؟؟ و مدت ها با این فکر جلو میرم و هرچی بیشتر فکر میکنم بیشتر افکار متنوع میاد. یا وادار میشم دوباره از اونجا رد بشم تا اگر دوباره طرف به من خیره شد دعوا درست کنم ولی وقتی رد میشم و نبوده اونجا میگم خب الان نبود تو باید هنون بار اول جرات نشون میدادی نه الان دیگه بی فایده س. ولی دکتر من دعوا کردن و پرخاشگری رو درست نمیدونم دوست دارم کاری به کار کسی نداشته باشم و کسیم کاری به کارم نداشته باشه‌.

 

۲. مثلا از موفقیت خودم میترسم. مثلا ی ماشین بخوام بخرم ترس منو میگیره.. ی شغل خوب اتخاز کنم ترس منو میگیره چون میگم توجه مردم به من جلب میشه و میگن این حتما خلافی کرده یا کاری کرده چرا این موفق شده و ما نشدیم و اینجوری مجبورم اقدامی نکنم‌.

 

 

۳. میترسم ازدواج کنم  چون میگم نکنه وقتی ازدواج کنم و من خونه نباشم  کسی مزاحم همسرم بشه و منو وادار میکنه اصلا به ازدواج فکر نکنم .

 

 

دکتر افکار من اینجوری متنوعه . مثل دست شستن نیست که دستمو نشورم و خلاص‌. من فقط فکره اونم در هر زمینه ای.

 

 

دکتر حتما الانم شما فکر میکنم من اوضاعم وخیمه و باید کاری بکنم. اره حقیقتا اوضاع فکری داغونه و حفظ ظاهر میکنم 

لینک ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

به گفتگو بپیوندید

هم اکنون می توانید مطلب خود را ارسال نمایید و بعداً ثبت نام کنید. اگر حساب کاربری دارید، برای ارسال با حساب کاربری خود اکنون وارد شوید .

مهمان
ارسال پاسخ به این موضوع ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  تنها استفاده از 75 اموجی مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به صورت لینک

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   شما مستقیما نمی توانید تصویر خود را قرار دهید. یا آن را اینجا بارگذاری کنید یا از یک URL قرار دهید.

×
×
  • اضافه کردن...